آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
کد لوگوی ما
بارش یامهدی
مهدی جان، وقتی که به یادت می افتم، آفتاب ها در نگاهم کوچک می شوند; کوچک تر از ذره ای که به چشم آید . وقتی که از یاد تو دور می شوم، انگار گلدان ها سکوت می کنند . آن جا است که شکوفه های لبخندم بر زمین می ریزد و جوانه های اشک در صحرای دل پا می گیرند; شب ناگهان فرا می رسد و قلمم را به رنگ خود در می آورد و فقط از اندوه سیاهی که در جانم رخنه کرده است می توانم بنویسم; بنویسم که دوستت دارم .
منتظرم! منتظر دلی از زورق های شبنم، کسی از قوم خورشید! کسی از نژاد نفس های گرم! مردم نیز منتظرند! و غرق در لحظه های انتظار نیازشان را از لابه لای نفس های حیران خود بازگو می کنند . شقایق ها منتظرند! منتظر کسی که به فرهنگ شبنم ایمان بیاورد . کسی که آیینه های مکدر زمانه را در هم بشکند و اشک های ارغوانی ها را از کوچه های پریشانی نجات دهد . کوچه ها چشم براهند! کوچه ها نیز چشم به راهند! چشم به راه قدم هایی که زخم های بی رحم گمراهی را از چشمان مردم پاک کند . کوچه ها منتظر چشمان باران زایی هستند که با قدم هایش جان مردم را به شبنم اشک ها بشوید . جاده ها منتظر رهگذری هستند که برای همیشه خواهد ماند . منتظر قدم هایی که تن مرده کوچه ها را زنده می کند . لاله ها منتظرند! در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد لاله ها را بین کوچه های این شهر خاموش گم کرده اند و حتی امواج دریای عاشق سر بر ساحل نگاه هایی تیره می گذارند و سرود عطش را سر می دهند . لاله ها منتظرند منتظر کسی که هم زاد موج های خورشیدی است . کسی از جنس ابر، پریزاد باران . عاشقان منتظرند! عاشقان بی تابند، بی قرارند تا هم آواز شیدایی صبح فردا باشند . ای دریا تبار، بر گونه های لمت ببار: عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند .
نظرات شما عزیزان: